ولی موقع گفتن این حرف فکر نمیکردم تحمل دوریش اینقدر سخت باشه
هر شب داریم با هم تلفنی حرف میزنیم ولی دلم اونجاست.وقتی تعریف میکنه که مثلا الان داریم میریم شجره یا الان از بقیع برگشتم یا همین الان نماز مغرب رو رو به روی کعبه خوندیم حسابی دلم پر میکشه واسه اونجا و کنار مهدی جونم بودن.![]()
دیگه آخراشه.اوایل هفته بعد انشاالله برمیگردن و این دل سرگردون راحت میشه.![]()
امیدوارم خدا هیچ زن و شوهری رو از هم دور نگه نداره.از همه مهمتر نزدیکی دلهاست و امیدوارم هیچ زوجی حتی اگه از هم دور بودن دلاشون از هم دور نباشه.![]()
![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 11:34