تو این مدت خیلی اتفاقها افتاد.حاجی باباجونم فوت کرد و دلم یه عالمه شکست.خیلی دلم هواشو کرده.بعدش هم من و مهدی و مامانش موقعی که داشتیم از تیوپ سواری برمیگشتیم تو جاده اسدلی تصادف بدی کردیم و کم مونده بود بی سمانه بشین.
دنده هشتمم مو برداشته و تموم استخون هام درد میکنه. ![]()
راستی یه مدتیه که روحم هم خیلی درد میکنه.از روزتصادف شروع شد و فکر نمیکنم روزی برسه که روحم دوباره مثل قبل شاد باشه.
گاهی آرزو میکنم کاش تو اون تصادف میمردم و الان پیش خدا بودم.![]()
بگذریم.....امروز تولد وبلاگمه و قراره روز شادی باشه.![]()
ایران سما تولدت مبارک![]()
قول میدم بیشتر بهت سر بزنم.قول قول.![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 12:34