دل بزرگ است بزرگ
غم تو اما هر چند بزرگ می نشیند کنج یک گوشه ی دل
تو گمان می بری اما همه جایش او هست ونمی دانی که
هر آنجا که خدا هست غم دل پیدا نیست
و خدایت به چنان وسعتی اندر دل توست
که غمت میل فنا می دارد
و تو در بحبوحه ی علم یقین می گویی:
غم من میل به صفر
آنجا که
خالقم روی کند عالم بی پایان را
که خطی است ابتدایش ازلی انتهایی که ندارد ابدی است
من کجایم؟
نیک می دانم روح من باید که بالاتر رود
بیند این جان خاکی مرا
کاندر این صفر نهانی...در جا می زند![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 15 تیر1386 و ساعت 20:14
شاید من خیلی خوشبخت باشم...چون وابستگی هایم کم است
شاید من خیلی خوشبخت باشم...چون بدون یک نفر هرگز نمی توانم زندگی کنم
شاید من خوشبخت ترین باشم...چون آن یک نفر همه جا هست
آری من خوشبخت ترین انسانم...چون در کنار ساحل زندگانی ام تنها یک ردپا بر جاست
و آن رد پای خداست![]()
من همیشه در آغوش پروردگارم هستم من خوشبخت ترین انسانم
ای کاش این موضوع را هیچ وقت فراموش نکنم....
نوشته شده توسط سمانه ت در چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 19:58