یعنی نه زمینی هستم نه اهل اون بالا.یه جورایی از اینجا رونده از اونجا مونده.البته مشکل خاصی نیست.
یعنی حل شد اما این احساسم خیلی خاصه.![]()
فکر میکنم الانه که دنیا به آخر برسه.گاهی اینطوری میشدم اما این بار دیگه شورشو درآوردم.![]()
شاید وقت پروازه.اگه این حسم درست باشه خیلی بده که الان اینجوری میشه اگه ۲ سال پیش بود
که لحظه شماری میکردم واسش بهتر بود اما حالا........![]()
اه.....چه مرگم شده؟؟؟![]()
بی خیال بابا.اعصاب شما رو هم بهم ریختم.یکی نیست بگه برو به درد خودت بمیر دیگه.چی کار داری تو وبلاگ می نویسی؟![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 27 مرداد1388 و ساعت 13:48