حالتون چطوره؟احوالتون چطوره؟سلامت هستین؟![]()
وای که چه می کنه این هوای بهاری.کاش همیشه بهار بود.خب عرض کنم خدمت انورتون که عید جای شما خالی رفتیم مسافرت و خیلی هم خوش گذشت.جاتون خالی سال تحویل جنگل سی سنگان بودیم.
روی یکی از میزهای سیمانی وسط جنگل هفت سین چیدیم و علیرضا هم آنلاین پشت خط بود تا لحظه سال تحویل کنارمون باشه.(آخه علیرضا خونه موند)راستی اولین سال تحویل کنار مهدی بود به قول خودم عضو جدید خونواده.
تازه امسال به جای ۲ تا عیدی ۳ تا عیدی گرفتم.مهدی جونم اولین عیدی نوروزمون رو بهم داد.بابا و مامان هم از لای قرآن عیدی دادن.(دارم فکر میکنم چقدر عروس بودن خوبه)![]()
![]()
امسال پاقدم مهدی خیلی جاها رفتیم.هر سال این مسیر شمال تا آستارا رو میریم ها اما امسال تا تبریز و ارومیه هم مسیر کش اومد.
ماسوله رو هم قبلا نرفته بودم که امسال رفتیم.به که چه جایی بود ولی بهتر از اون کندوان تبریز بود که دیگه آخر کوه نشینی بود.![]()
تازه تو کندوان نزدیک بود ناقص بشم.از همون بالای کوه پام سر خورد و اگه حواسمو جمع نکرده بودم حتما یه طوریم میشد.
زخم رو دستم اونقدر عمیق بود که تازه خوب شده.![]()
خب تو تبریز هم خیلی خوش گذست.۳ روز موندیم اما دلمون می خواست ۳۰ روز بمونیم. موزه آذربایجان-مسجد کبود-آبشار آسیاب خرابه-بازار هاش و....
ارومیه هم خیلی جالب بود.مخصوصا دریاچه ارومیه که اولین بار بود می دیدمش.
قبلا تعریفش رو زیاد شنیده بودم اما از قدیم گفتن شنیدن کی بود مانند دیدن. خب البته هوا سرد بود و نمیشد آدم بره تو آب تا بهش ثابت بشه که غرق نمیشه
اما من آبشو چشیدم و زقنبویی بود که بیا و ببین.
درست مثل اینکه ۲ قاشق پر نمک رو تو یه استکان آب حل کنن.دقیقا به همین شوری + یه ذره هم تلخی. بابا دست و صورتش رو با آب شست و تا چند ساعت چشاش می سوخت.
تازه وقتی نمک رو دستها خشک میشد آدم مور مورش میشد.دستای آدم یه جورایی میشد که باید با ۴ لیتر آب میشستی تا بره.
جلبک های اطراف دریاچه هم یه چیزایی تو مایه سیمان بود.یه گل سفت و سربی رنگ که میگن خاصیت درمانی هم داره.هم از آب دریاچه یادگاری برداشتم و هم از جلبک هاش.![]()
کلهم سفر خوبی بود و درست ۱۳ روز طول کشید.امیدوارم قسمت بشه همه برن و دیدنی های ایران رو از نزدیک ببینن. ![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 8:27