تبليغاتX

به وبلاگ ايران سما خوش آمديد

ایران سما
دیگه وقتشه بزرگ شم

من به این تاریکی

من به این مهر سکوت

 من به ما

من به فرسودگی ذهن خودم معترضم

که چرا شوق آغاز مرا و منی چون من را

ز خودم دزدیدند

به کجا برگردم؟حق برگشتن را ز تنم دزدیدند.

سفر آینه هم رنگی نیست

خواب رنگین مرا دزدیدند.

این شعر رو چند سال پیش تو مجله چلچراغ خوندم.اون موقع ها هنوز دنیای قشنگی داشتم و به نظر من دزدیدن خواب های رنگی یک نفر بزرگترین جنایت بود.

اون موقع ها همه بهم می گفتن از حصار خودت بیرون بیا.از دنیای قشنگ و گل و بلبلی که واسه خودت ساختی بیرون بیا و ببین که دور و برت چقدر آدم های بد هستن.من می دونستم .نه اینکه ندونم میدونستم که همه دنیا به قشنگی دنیای من نیست اما دلم نمی خواست باور کنم.دوست داشتم فقط مهربون باشم و مهربونی ببینم.فقط قشنگی ببینم و خوشحالی.فکر می کردم همه لااقل همه دوستام مثل من فکر می کنن.من با همشون خوب بودم.سعی کردم هیچ وقت دل کسی رو نشکنم.دروغ نگم.تهمت نزنم.غیبت نکنم.یعنی واقعیتش از خدا می ترسیدم.

نمی دونم چقدر موفق بودم همین قدر می دونم که مورد ویژه ای یادم نمونده.البته یه مورد دل شکستن بود که هنوز هم دارم تاوانشو پس میدم.(کسی به خودش نگیره.قضیه مربوط به سال سوم دبیرستان و یکی از هم مدرسه ای هامه که جلو جمع بدجوری ناراحتش کردم.فقط خدا منو ببخشه چون عمدی نبود)ولی یک سالی میشه که دارم احساس می کنم وقت بزرگ شدنه.دیگه وقتشه که زیادی هم خوب نباشی یا لااقل همه رو خوب نبینی.

(نمی دونم چرا همش دوست دارم این چرت و پرت ها رو بنویسم.شما می تونین نخونینش چون این طرز نوشتن تا زمانی که عقده های دلم سبک بشه ادامه داره. )

 از یک سال پیش به این طرف کم کم یه چیزایی رو دارم می فهمم.دارم یاد می گیرم که فتنه انگیزی چطوریه.چطوری دیگران می تونن در لباس دوست دشمن باشن.دارم می فهمم منافق یعنی چی.من خیلی چیزها شنیدم و دیدم از همه اونایی که علیه من یا دوستام حرف زدن و توطئه چیدن اما هنوز هم وقتی تو صورتشون نگاه می کنم نمی تونم باور کنم که اونا این کاره بودن.انگار این عذر میخوام خریت نمی خواد دست از سرم برداره.

شاید به خاطر اینه که همه رو مثل خودم می بینم و با خودم مقایسه شون می کنم.یادم نمیاد حتی یک بار مجبور به گفتن دروغی شده باشم و اون دروغ لو نرفته باشه.موقع دروغ گفتن چشام یه طوری میشه .اونقدر مضحک میشم و با کلمات بازی می کنم تا بالاخره خنده ام میگیره و مجبور میشم اعتراف کنم. واسه همین وقتی یکی قسم می خوره که پشت سر من حرفی رو به دیگری نزده و چهره اش تغییری نمی کنه نمی تونم باور کنم کار اون بوده.

نمی خوام بد باشم.به هیچ قیمتی.مگه ما آدما قراره چقدر زنده باشیم؟همین ۲ روز پیش بود که یکی از صمیمی ترین دوستان خونوادگیمون رفت.بدون هیچ سابقه بیماری و مشکلی.تو سن ۴۸-۴۹ سالگی.وقتی یادش می افتم بی اختیار  اشکم در میاد چون هیچ چیزی جز خوبی هاش به ذهنم نمی رسه.جز صدای ملایم و مهربونش وقتی زنگ میزد خونمون و می گفت:"عموجون بابا خونه است؟"

(روحش شاد)

ولی بعضی ها....نمی دونم چطوری میخوان جواب خدا رو بدن.من که ازشون نمیگذرم.چون دارن از سادگی ماها سو استفاده می کنن.اگه یه آدمی بودم که دروغ و کلک رو می فهمیدم زیاد بهم بر نمی خورد. می دونستم که از پس خودم بر میاد.ولی وقتی ندونی و برات بزنن...

گاهی وقت ها دوستام بهم تذکر می دن که چرا جواب فلانی رو ندادی؟یا چرا با فلانی اینقدر دوستی در صورتی که اون دشمن درجه یک نوئه؟خب چی کار کنم؟نمی تونم باور کنم.من اهل کلک بازی نیستم و نمی فهمم چه جوریه..

ای خدااااااااااااااااا

گاهی آرزو می کنم ای کاش مامان و بابا به جای راستی و خوبی و محبت و نوع دوستی-چاپلوسی و دو به هم زنی و زیر آب زنی و برگردوندن حرف ها به دلخواه خودم  و از  این جور چیزا یادم می دادن. اونطوری شاید امروز ازشون استفاده نمی کردم ولی لااقل می فهمیدم دارن چه بلایی سرم میارن.

نمی دونم چی بگم و چقدر بنویسم تا دلم آروم شه ولی همینو می دونم که خدا با مکر کنندگان مکر می کنه.امیدوارم این مکر رو چنان انجام بده که دیگه هوس توطئه چینی به سرشون نزنه.

 با تموم این حرفا  هنوزم دلم نمی یاد دنیای کوچیک و قشنگ خودم رو رها کنم. ای کاش میشد همه آدما تو این دنیای کوچیک و قشنگ زندگی کنن.

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 24 اسفند1386 و ساعت 3:26

دوست فلسطيني من...من هم كنارت هستم

            همه چيز از اين جا شروع شد     

پيش به سوي جهنم

ولي همه چيز به اين جا ختم نمي شه

پيش به سوي بهشت

خدا اين دست ها رو خالي بر نمي گردونه

    

بياين ما هم براي پيروزي مردم بي گناه فلسطين دعا كنيم

 

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 2:27

بچه هـــــــــــــــا متشــــــــــــکرم

چون توی دومین سالگرد تولد وبلاگم بهترین هدیه ها رو از مهر و محبت شما دریافت کردم

این مطلب رو صرفا برای تشکر از بازدیدکننده ها میذارم.

باید بگم که حسابی غافلگیر شدم.پیش خودمون بمونه ولی تا حالا هیچ وقت ۳۱ ستاره تو آسمون نداشتم.آخرین رکوردم ۲۸ تا بوده که سال پیش اتفاق افتاد.

علیرضا شیرازی عزیز...مدیر بلاگفا !      شیزازی مدیر بلاگفا

خوشحالم که برای بار دوم  تو جشن تولد  "ایران سما" شرکت کردین .     با این کارتون امسال هم مثل سال گذشته خاطره خوبی رو  توی ذهن من به یادگار گذاشتین.

باید اعتراف کنم که تو دنیای وبلاگ ها هیچ چیز به اندازه نظرات شما که گاها شامل حالم میشه منو خوشحال نمی کنه.واقعا ازتون ممنونم.

جناب آقای مهندس نوریان سرپرست محترم ویژه نامه خراسان شمالی !که متاسفانه اخیرا سمت سرپرستی رو واگذار کردین و دارین بر میگردین مشهد.نظرات شما همیشه قوت قلبی برای ادامه راه وبلاگ نویسی من بوده.بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم هر جا هستین موفق باشین و مثل همیشه منشا خیر و برکت 

جناب آقای نصیری خجسته مسئول محترم حسابداری شهرستانهای روزنامه خراسان! که علی رغم مشغله کاری همیشه وقتی رو به مطالعه "ایران سما" اختصاص دادین.از نظرات راه گشای شما هم ممنونم.

جناب آقای جواد کریمی همکار محترم! نظراتتون به رغم ضد فمینیسم بودن زیباست.متشکرم.

جناب آقای فرهومند  همکار گرامی سابق در خراسان جنوبی!نظرات دقیق شما همیشه باعث شده مطلبی رو یاد بگیرم.از این بابت تشکر می کنم.(راستی  "ایران سما" قبلا تو وبلاگ ایشون لینک بود ولی الان نمی دونم چرا نیست

جناب آقای مهندس حامد فیروزه هم کلاسی عزیز!باعث افتخاره که به رغم مسئولیت خطیرتون در دوران سربازی باز هم دست از وب گردی برنداشته و ما را همچنان از نظرات شیواتون مستفیض می گردانید.(اوه چقدر قلمبه سلمبه شد)

جناب آقای دکتر سیاوش کاویان ! مدتی است بنده رو با نظرات عمومی و خصوصی تون مورد لطف قرار دادین.از شما هم ممنونم.

جناب آقای مهندس حمید ! نظرات منحصر به فردتون همیشه باعث شرمندگی اینجانب میشده.سپاس(منحصر به فرد از اونجا که نظرات ایشون از وسط دریا ارسال میشه)

از خانم ها و آقایان:مهدی-پوریا-سکوت-فاطیما-حمید باستانی-حمیدرضا طهماسبی پور-رضا-مامان نازگل-دختر خاله الهام -سعید داداش-مهیار و ... هم به خاطر شرکت در جشن تولد وبلاگم کمال تشکر رو دارم.

و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

یک تشکر خیلی خیلی ویژه از جناب آقای منصور که بعد از مدت ها سری به دوستان قدیمی خودشون زدن.لازم به ذکره وبلاگ های "ایران سما" و "نیکاح"(کی میدونه آخرش چی میشه؟) تقریبا هم سن و سال هستن.تشکر خیلی خیلی ویژه از ایشون هم به خاطر زحمتیه که جناب منصور ۲ سال پیش برای طراحی قالب"ایران سما" کشیدن.(قالبم بی نظیره.مگه نه؟؟)

راستی وبگذر کدومتون هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 7 اسفند1386 و ساعت 2:12

New Page 1