هیچ وقت مغرور نشو....برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند.
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 13:2
تو با منی همیشه
اگه نمی بینمت دلیلش اینه که خودم نمی خوام!
خدایا!
با تو چی بگم که تک تک کلمات ذهنم
از گذشته تا به امروز رو می دونی
تو می دونی من چی میشم به کجا می رسم و آخرش چی می شه
فقط الان اومدم پیشت تا بهت بگم خسته شدم
چرا برام لالایی نمی خونی؟
چرا دیگه دستتو روی سرم نمی کشی؟
چرا موهامو مثل اون روزا نوازش نمی کنی؟
تو که می دونی من بیشتر از هر کسی به
تو
نیاز دارم
به اینکه همیشه کنارم باشی
یعنی اینقدر بد شدم که حتی نمی خوای به خوابم بیای؟؟
نوشته شده توسط سمانه ت در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 20:56
باد موافق برای کشتی بی مقصد بی معناست
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 17 فروردین1386 و ساعت 21:45








بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند
پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند
نوشته شده توسط سمانه ت در چهارشنبه 1 فروردین1386 و ساعت 2:36