تبليغاتX

به وبلاگ ايران سما خوش آمديد

ایران سما
پیام امروز

و تو مي تواني،

آن باشي كه يك عمر آرزو داشتي.

كمي تلاش...

كمي ايمان...

ديگر وقت آن رسيده است

كه به وجودت افتخار كني!

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در شنبه 31 تیر1385 و ساعت 21:51

پیام امروز

آن گاه كه...

نمي توانيم پا به پاي زندگي حركت كنيم

نااميدي توان را از قدم هايمان گرفته..

وترفندهايمان براي رهايي به جايي نمي رسد..

....

براي بازيابي توان از دست رفته

بياييد معجزه ي اشك را از ياد نبريم!

 

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در پنجشنبه 29 تیر1385 و ساعت 23:38

یه ذره دیر شده ولی این یه عشق همیشگیه

زانو هايت نرم ترين بالش

آغوشت بهترين ماٌمن

و شنيدن صداي قلبت همچون روزهاي اول زندگي ام بهترين آوا برايم است.

آن ها را از من دريغ نكن!

 

مادر

 

دوستت دارم

 

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 27 تیر1385 و ساعت 23:43

پیام امروز

به خاطر يافتن مقصر

زندگي ات را تلخ و سياه نكن.

بگذار آن چه در پايان يك عشق بر جاي مي ماند،

خاطرات خوشي باشد

از لحظه هايي كه ديگر..

براي هيچ كدامتان تكرار نخواهد شد.

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در دوشنبه 26 تیر1385 و ساعت 15:10

پارک بش قارداش بجنورد

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 22:10

پیام امروز

راز تحول مثبت

و بنياد همه ي دگر گوني هاي سازنده ي زندگي تو،

تغيير نگاه است.

نگاه خود را عوض كن؛

همه ي زندگي تو عوض خواهد شد.

تغيير نگاه ساده نيست.

اما دشوارتر از ادامه ي زندگي كنوني تو نيز نيست.

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 21:43

همه ی دنیا بدانند این شعار تحقق خواهد یافت

اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 23:2

پیام امروز

اگر هنوز زنده ايد دليلش اين است كه هنوز به جايي كه بايد برسيد نرسيده ايد

 

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 22:47

سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلاممممم

من اومدم...

دلم مي خواست بگم "آخيش راحت شدم" ولي انگار اين امتحانا دست بردار نيستند!

قرار بود آخرين امتحانم و امروز بدم ولي از بزرگواري دانشگاه آزاد تاريخ آخرين امتحان موكول شده به 23 تير ماه.

حالا يكي نيست بگه" دختر جون اگه امروز تموم ميشد چه گلي به سرمون ميزدي؟"

راستشو بخواين اين ترم با جون و دل درس خوندم .از هميشه بيشتر.خير سرم مي خواستم اين ترم آخري معدل كلم بره بالا.ولي تازه به اين نتيجه رسيدم كه هر چي بيشتر بخونم كمتر نتيجه ميگيرم.

اون از امتحان تكنيك پالس كه استاد محترم كه قرار بود تستي بگيرن لطف فرمودن تشريحي گرفتن اونم چه تشريحي....چشمتون روز بد نبينه

فكر نكنيد من خيلي تنبلم ها    نه همه ناراضي بودن

اون هم از امتحان مدار مخابراتي كه تو open book انقدر وقت كم آوردم كه حتي نتونستم يه دور سوالا رو بخونم

تازه واحدها رو هم استاندارد نكردم .  ولي شكر خدا بخش كلوز بوكش خوب بود.

از امتحان ميكرو هم كه هيچي نگو...به قول يكي از بچه ها آقاي "فلاني"(استادمونه) اگه هر ترم يه دونه سوال فضايي نده شبش صبح نميشه(ولي از حق نگذريم تدريسشون عاليه)

من از سر جلسه كه اومدم بيرون فكر ميكردم شاهكار قرن و انجام دادم ولي بعدش يكي يكي اشتباهام رو شد

(به كسي نگين ها تو برنامه تاخير زماني نذاشتم ...واي واي آبروم رفت)

ولي اين امتحان آخري (شما بخونين ماقبل آخر) امتحان ابزار دقيق و ميگم  عالي دادم

(خدا كنه خودمو چشم نزده باشم) ولي اين استادمو(آقاي مرتضوي) از بقيه ي استادام بيشتر دوست دارم .نمرم هر چي باشه بازم دوستش دارم.چون تو كلاس خيلي رو درس تاكيد نداشت حتي مسائل جامعه شناسي هم تو كلاس ابزارمون مطرح ميشد.بذارين راحت تر بگم مطالب درسي دير يا زود فراموش ميشن اما درس هايي رو از اين استادم ياد گرفتم كه موندگاره چون درس زندگي بود.

واي چقدر حرف زدم...معذرت مي خوام اما اين پر حرفي هاي منو به حساب اين همه مدت دوري بذارين

از اين به بعد هم سعي مي كنم بيشتر آپ كنم

همتونو دوست دارم.

تا بعد..

لینک مطلب .:.     

نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 16 تیر1385 و ساعت 21:34

New Page 1