هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
نوشته شده توسط سمانه ت در دوشنبه 29 اسفند1384 و ساعت 15:17
هفته ی پیش گریه می کردم
دیشب هم همینطور
بالاخره روزنه ای پیدا شد سر مست شدم
حالا پنجره ای به رویم باز است
دنیای پشت پنجره زیباست
امٌا دیگر حتی نمی توانم یک قطره اشک بریزم
دلم برای سادگی تنگ شده...
نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 28 اسفند1384 و ساعت 13:41
نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 28 اسفند1384 و ساعت 13:30
نوشته شده توسط سمانه ت در شنبه 27 اسفند1384 و ساعت 13:29
چه فرقی می کند که من آن روز زنده باشم یا نباشم
مهم این است که خاک وجود من در جان کوزه ای سفالین طراوت دستانش را حس می کند
و اگر نه در زیر قدم های مبارکش پاهایش را غرق بوسه می کند
پس من هم در آن روز هستم
و در شادی اهل زمین شریک خواهم بود
آن روز که او بیاید...
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 14:15
نوشته شده توسط سمانه ت در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 13:27
نوشته شده توسط سمانه ت در پنجشنبه 25 اسفند1384 و ساعت 14:45
بغض گلویم را می فشارد زمانی که آیینه ای خاک می گیرد
و گریه ام می گیرد وقتی بنده ی تو هیچ تلاشی برای پاک کردنش نمیکند
من بنده ی تو هستم
من هم گناهکارم
روح من هم خاک گرفته
و این را میدانم که به سپیدی مروارید نیستم
یا به زلالی آیینه
اماٌ می دانم که تو را دارم
می دانم که همیشه با منی
و مطمئنم که روزی باران می آید
نوشته شده توسط سمانه ت در پنجشنبه 25 اسفند1384 و ساعت 14:40
گفته بودم فرق فوکوله
واقعاً فرقشو نفهمیدین؟ پس خیلی بی ذوق هستین![]()
نوشته شده توسط سمانه ت در چهارشنبه 24 اسفند1384 و ساعت 12:5
آیا اگر شخص مهمی جای من بود همین کارو می کرد؟*
نوشته شده توسط سمانه ت در چهارشنبه 24 اسفند1384 و ساعت 11:45
امروز هم روز سختی است
بخند
شاید فردا آسانتر باشد
نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 20:11
نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 19:18
میات آدم های رنگارنگ
و آواز های وحشی
تنها کافیست
نور را باور داشته باشی
نوشته شده توسط سمانه ت در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 1:39
نوشته شده توسط سمانه ت در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 23:36
نوشته شده توسط سمانه ت در یکشنبه 21 اسفند1384 و ساعت 14:51